سيد محمد باقر برقعى

475

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كامران قريحه شاعرى را از پدر به ارث برده و چون از استعداد و ذوق سرشارى برخوردار است توانسته گامهاى موفّقى در اين رهگذر بردارد وى در سال 1380 نخستين مجموعهء اشعار خود را بنام « سپنتا سرود » به زيور چاپ آراست و منتشر كرد . كامران با اينكه در آغاز جوانى است از خلال مضامين اشعارش سايهء غم و اندوه و يأس و حرمان به چشم مىخورد در عين حال به شعرش لطف خاصّى بخشيده است . كهنه درد قصّهء غصّه‌هاى دورانم * كهنه دردى بدون درمانم عالم اين ژرفناى بىپايان * گشته همچون حصار و زندانم از چنين بودنى ملال‌آور * ديگر از جان و دل پشيمانم گويم اى دل بگو چه مىطلبى * تا بيابم به چنگ و دندانم پاسخى مىدهد شگفت‌آور * كه نمىخواهم و نمىدانم آرزو آرزوى ما در اين دنيا ، سرابى بيش نيست * حاصل از اين روز و شب‌ها غير خوابى بيش نيست فرصت ناپايدار زندگانى ، بىگمان * همچو عمر اندكِ رقصان حبابى بيش نيست آنچه آموزى در اين اندوه‌زار بىكسى * صبر و جان سختى و حرمانى و تابى بيش نيست گر نگردى گرد نيرنگ و ريا ، در اين سرا * از تنعّم حاصلت نانى و آبى بيش نيست زندگى بااين‌همه پست و بلندى عاقبت * آن هان سرد « 1 » را راهى و بابى بيش نيست رخت بربند و برو ، زيراكه در اين جستجو * آنچه يا بى محنت و حال خرابى بيش نيست حرف آخر دلتنگ روزگارم و اين حرف آخر است * وين رنج جان‌گداز ، حديثى مكرّر است

--> ( 1 ) - تعبيرى است از فروغ فرّخزاد .